زين الدين محمود واصفى
257
بدايع الوقايع ( فارسى )
مرغ روح « 1 » واصفى تا هست در بستان عمر * عندليبآسا ثناخوان تو باشد و السلام غزل طبل باز كيلدى محمد سلطان خلد ملكه « 2 » اين است : اين طبل نيلگون كه فلك پيكر آمده * از آفتاب پوشش او درخور آمده در وى هزار طنطنهء صيت دولت است * گويا كه كاسهء « 3 » سر اسكندر آمده نقش طيور نيست بر اين طبل لاجورد * گرد فلك ملائكه پر در پر آمده خورشيد اين سپهر چو در حد استواست * اطرافش از چه رو ز شفق « 4 » احمر آمده بر دورش اين صور كه ز يوسف دهد نشان * رشك نقوش مانى صورتگر آمده اين چرخ اعظم است چنين پر ز زيب و زين * يا طبل باز شاه فريدونفر آمده سلطان محمد آن شه دوران كه صيد او * طاووس مه دم فلك اخضر آمده خيل كبوتران كواكب ز عدل او * با « 5 » بحرى شكارى شب خوش برآمده بازىست صبح بهر تو اى شاه دينپناه * در گردنش چغولى زر از خور آمده
--> ( 1 ) - نسخ ديگر : عمر ( 2 ) - « خلد ملكه » فقط در A ( 3 ) - B : كلهء ( 4 ) - T : صفحه b 137 : از شفق ز چه رو ( 5 ) - A ، P ، C ، B 2 : يا